حكيم ابوالقاسم فردوسى

506

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

به زيبد يكى جايگه ساختند * سپه را دران كوه بشناختند سپه را سه روز و سه شب چون پلنگ * به روى اندر آورده بد روى تنگ نجستيم رزم اندران كينه گاه * كه آيد مگر سوى هامون سپاه نيامد سپاهش ازان كه برون * سر پهلوانان ما شد نگون سپهدار ايران نيامد ستوه * بهامون نياورد لشكر ز كوه برادر جهاندار هومان من * بكينه بجوشيد ازين انجمن بايران سپه شد كه جويد نبرد * ندانم چه آمد بران شير مرد بيامد بكين جستنش پور گيو * بگرديد با گرد هومان نيو ابر دست چون بيژنى كشته شد * سر من ز تيمار او گشته شد كه دانست هرگز كه سرو بلند * بباغ از گيا يافت خواهد گزند دل نامداران همه برشكست * همه شادمانى شد از درد پست و ديگر چو نستيهن نامدار * ابا ده هزار آزموده سوار برفت از بر من سپيده دمان * همان بيژنش كند سر در زمان من از درد دل بركشيدم سپاه * غريوان برفتم بآوردگاه يكى رزم تا شب برآمد ز كوه * بكرديم يك با دگر همگروه چو نهصد تن از نامداران شاه * سر از تن جدا شد برين رزمگاه دو بهره ز گردان اين انجمن * دل از درد خسته بشمشير تن بما بر شده چيره ايرانيان * بكينه همه پاك بسته ميان بترسم همى زانك گردان سپهر * بخواهد بريدن ز ما پاك مهر و زان پس شنيدم يكى بد خبر * كزان نيز برگشتم آسيمه سر كه كىخسرو آيد همى با سپاه * به پشت سپهبد بدين رزمگاه گر ايدونك گردد درست اين خبر * كه خسرو كند سوى ما بر گذر جهاندار داند كه من با سپاه * نيارم شدن پيش او كينه خواه مگر شاه با لشكر كينه جوى * نهد سوى ايران بدين كينه روى بگرداند اين بد ز تورانيان * ببندد بكينه كمر بر ميان كه گر جان ما را ز ايران سپاه * بد آيد نباشد كسى كينه خواه فرستاده چون گفتِ پيران شنيد * بكردار باد دمان بر دميد نشست از بر بادپاى سمند * بكردار آتش هيونى بلند بشد تا بنزديك افراسياب * نه دم زد بره بر نه آرام و خواب بنزديك شاه اندر آمد چو باد * ببوسيد تخت و پيامش بداد چو بشنيد گفتار پيران به درد * دلش گشت پر خون و رخساره زرد شد از كار آن كشتگان خسته دل * بدان درد بنهاد پيوسته دل و زان نيز كز دشمنان لشكرش * گريزان و ويران شده كشورش ز هر سو پلنگ اندر آورده چنگ * برو بر جهان گشته تاريك و تنگ چو گفتار پيران ازان سان شنيد * سپه را همه پاى بر جاى ديد بشبگير چون تاج بر سر نهاد * همانگه فرستاده را در گشاد [ پاسخ پيام پيران از افراسياب ] بفرمود تا بازگردد بجاى * سوى نامور بندهء كدخداى